پیدایش علوم غریبه
مقدمه
تقریباً در تمام تمدنهای بزرگ تاریخ، گروهی از کاهنان، حکیمان یا عارفان بر این باور بودند که جهان تنها آن چیزی نیست که با چشم دیده میشود. از نگاه آنان، در پس هر پدیده ظاهری، لایهای از معنا، نیرو یا نظم نهفته وجود دارد که انسان عادی از آن آگاه نیست.
در زبان عربی، بعدها به این مجموعه دانشها «علوم غریبه» یا «علوم خفیه» گفته شد؛ یعنی علومی که موضوع آنها امور پنهان یا غیرآشکار است. با این حال، در تمدنهای مختلف نامها و چارچوبهای متفاوتی برای این دانشها وجود داشت و همه آنها دقیقاً یک مفهوم واحد را دنبال نمیکردند.
در سنتهای باستانی، این دانشها اغلب در اختیار گروههای خاصی بود؛ مانند کاهنان، مغان، حکیمان، عارفان یا استادان رازآموزی. باور رایج این بود که چنین دانشی نیازمند آمادگی اخلاقی، معنوی و سالها شاگردی است و نباید در اختیار همه قرار گیرد.
واژهشناسی «علوم غریبه»
واژه «غریب» در زبان عربی به معنای «ناآشنا»، «دور از دسترس» یا «پنهان» است. بنابراین، علوم غریبه در اصل به معنای «دانشهای مربوط به امور پنهان» است، نه لزوماً علوم ترسناک یا اسرارآمیز.
در متون فارسی قدیم، گاهی از اصطلاحات «علوم خفیه»، «علوم اسرار»، «علوم باطنی» یا «علوم حکمی» نیز استفاده شده است. هر یک از این اصطلاحات بار معنایی خاص خود را دارد، اما همگی به دانشی اشاره میکنند که فراتر از مشاهده عادی دانسته میشود.
نگاه تمدنهای باستان
مصر باستان
مصر باستان
در سنت مصری، جهان مجموعهای از نیروهای هماهنگ بود. کاهنان معابد معتقد بودند که هر موجود، هر نام و هر نماد دارای قدرتی ذاتی است. از این رو، نوشتن نامها، استفاده از نمادها و خواندن سرودهای مقدس بخشی از آیینهای دینی و محافظتی به شمار میرفت.
یکی از مفاهیم مهم در این سنت، «هِکا» (Heka) بود؛ واژهای که به نیروی مقدس یا قدرت آیینی اشاره داشت. هکا برای مصریان صرفاً جادو نبود، بلکه نیرویی الهی تلقی میشد که حتی خدایان نیز از آن بهره میبردند.
سومر و بابل
بینالنهرین
در میان سومریان و بابلیان، کاهنان باور داشتند که جهان بر اساس نظم آسمانی اداره میشود. حرکت ستارگان، ماه و سیارات تنها پدیدههای طبیعی نبودند، بلکه نشانههایی از اراده کیهانی محسوب میشدند.
از همین سنت، نجوم احکامی، فالگیری با کبد حیوانات، تعبیر رؤیا و استفاده آیینی از مهرها و الواح گسترش یافت.
ایران باستان
مغان
در سنت ایرانی، مغان نقش مهمی در حفظ آیینها، ادعیه و دانشهای دینی داشتند. بسیاری از پژوهشگران معتقدند که سنتهای مربوط به پاکی، آتش، ذکر و نظم کیهانی در دورههای بعد بر برخی شاخههای علوم باطنی اسلامی نیز تأثیر گذاشت، هرچند این تأثیر محل بحث میان پژوهشگران است.
در این سنت، اصل بنیادین «اشه» (راستی و نظم کیهانی) اهمیت زیادی داشت. برخلاف برخی سنتهای دیگر، تأکید اصلی بر هماهنگی با نظم جهان بود.
نگاه یهود
قبالا
در عرفان یهود، بهویژه در قبالا، جهان از طریق کلام الهی و حروف مقدس شکل گرفته است. از این رو، حروف عبری صرفاً ابزار نوشتن نیستند، بلکه هر حرف نماد نیرویی خاص در آفرینش تلقی میشود.
یکی از ایدههای مشهور قبالا این است که نامهای الهی و ترکیب حروف میتوانند لایههای پنهان متن مقدس را آشکار کنند. بعدها، مفاهیمی مانند ارزش عددی حروف (گماتریا) در این سنت اهمیت فراوان یافت و شباهتهایی با نظام ابجد در سنت اسلامی پیدا کرد، هرچند این دو نظام از نظر تاریخی و ساختاری یکسان نیستند.
نگاه صابئین مندایی
صابئین مندایی
در سنت مندایی، جهان مادی و جهان نور از یکدیگر متمایز هستند. بسیاری از آیینهای آنان بر تطهیر، آب جاری، دعا و ارتباط با عالم نور استوار است.
در برخی متون مندایی، حروف و اسامی مقدس جایگاه ویژهای دارند، اما برخلاف تصور رایج، تمرکز اصلی این سنت بر طهارت و رستگاری روح است، نه بر طلسمات.
نگاه هندی
در سنتهای هند، بهویژه در برخی شاخههای هندو و بودایی، مفهوم «مانترا» جایگاه مرکزی دارد. مانتراها عبارتهایی مقدس هستند که باور میشود تکرار آنها میتواند ذهن را متمرکز کرده یا انسان را به سطوح بالاتر آگاهی نزدیک کند.
در کنار مانترا، «یانترا» (نقوش هندسی مقدس) و «تانترا» (مجموعهای از آموزهها و آیینهای باطنی) نیز شکل گرفتند. این سه مفهوم بعدها بر بسیاری از سنتهای باطنی آسیا اثر گذاشتند.
نگاه هرمسی
هرمس سهبار بزرگ
در سنت هرمسی، اصل مشهور «آنچه در بالاست، همانند آن چیزی است که در پایین است» محور بسیاری از آموزههاست. بر اساس این دیدگاه، میان جهان بزرگ (کیهان) و جهان کوچک (انسان) رابطهای نمادین وجود دارد و شناخت یکی میتواند به فهم دیگری کمک کند.
این اندیشه بعدها بر کیمیاگری، نجوم احکامی و برخی شاخههای علوم غریبه در جهان اسلام و اروپا اثر گذاشت.
نگاه اسلامی
در تمدن اسلامی، علوم غریبه بهتدریج از آمیزش چند سنت شکل گرفت:
- آموزههای قرآنی درباره دعا، اسماء الهی و حروف مقطعه.
- میراث هرمسی و یونانی که از طریق ترجمهها وارد جهان اسلام شد.
- برخی عناصر سنتهای ایرانی و بینالنهرینی.
در این میان، نویسندگانی مانند احمد بن علی بونی کوشیدند نظامی منسجم برای علم حروف، اوفاق و اسماء الهی ارائه دهند. همه عالمان مسلمان با این رویکرد موافق نبودند و درباره حدود مشروعیت این علوم دیدگاههای متفاوتی وجود داشت.
نقطه مشترک همه این سنتها
با وجود تفاوتهای فراوان، تقریباً همه این مکاتب در چند اصل با یکدیگر اشتراک دارند:
- جهان تنها از ماده تشکیل نشده است.
- میان انسان و کیهان ارتباطی عمیق وجود دارد.
- نامها، حروف یا اصوات مقدس اهمیت ویژهای دارند.
- نظم پنهانی در عالم وجود دارد که میتوان آن را شناخت.
- کسب این دانش نیازمند آمادگی و سیر آموزشی است.
مهمترین تفاوتها
تفاوتها نیز کم نیستند:
- در قبالا، محور اصلی حروف عبری و متن مقدس یهود است.
- در سنت اسلامی، محور بیشتر بر قرآن، اسماء الهی و زبان عربی قرار دارد.
- در سنت هندی، مانترا و آگاهی درونی نقش پررنگتری دارند.
- در سنت مصری، نام و تصویر مقدس اهمیت فراوان داشت.
- در سنت مندایی، طهارت و عالم نور جایگاه محوری دارد.
تفاوت سِحر، دعا، طلسم، تعویذ، حرز، عزیمت، رُقیه، جفر و وفق
مقدمه
اگر وارد کتابخانه یکی از حکیمان قرن ششم یا هفتم هجری میشدی، روی قفسههای او کتابهایی با عناوینی مانند:
- علم الحروف
- علم الجفر
- علم الاوفاق
- علم العزائم
- خواص الآیات
- خواص الاسماء
- علم الرمل
میدیدی.
نکته جالب اینجاست که صاحب آن کتابخانه معمولاً همه این علوم را یکی نمیدانست.
از نگاه او، همانطور که پزشکی شاخههای مختلف دارد، علوم غریبه نیز شاخههای متفاوتی داشت.
۱. سِحر (سحر)
ریشه واژه
«سحر» در زبان عربی به چیزی گفته میشود که علت واقعی آن از چشم انسان پنهان باشد.
به همین دلیل، در قرآن نیز واژه سحر همیشه به یک معنا به کار نرفته است.
نگاه تمدنهای مختلف
مصر
در مصر باستان، چیزی که امروز «جادو» ترجمه میشود، بیشتر به مفهوم Heka نزدیک بود؛ یعنی قدرت مقدسی که در خدمت نظم کیهانی قرار داشت.
بابل
در بابل، سحر معمولاً شامل آیینهایی برای دفع بلا، درمان بیماری یا ارتباط با نیروهای فراطبیعی بود.
یهود
در متون یهودی، میان دعا، معجزه و سحر تفاوت گذاشته میشود.
بسیاری از متون ربانی، استفاده از سحر را ممنوع میدانند، اما دعا و نامهای مقدس را کاملاً از آن جدا میکنند.
اسلام
در فقه و کلام اسلامی، سحر موضوعی پیچیده و محل بحث است. برداشتهای مختلفی درباره ماهیت و حدود آن وجود داشته است. در سنت علوم غریبه نیز معمولاً میان سحر و شاخههایی مانند علم حروف یا اوفاق تمایز قائل میشوند.
۲. دعا
تقریباً تمام ادیان بزرگ دنیا دعا را مقدس میدانند.
در نگاه سنتی:
دعا یعنی درخواست مستقیم از خداوند.
در این حالت، کلمات بهخودیخود منشأ اثر نیستند؛ بلکه اثر، به اراده الهی نسبت داده میشود.
به همین دلیل، بسیاری از دعانویسان سنتی تأکید میکردند:
«اصل، دعاست؛ نه کاغذ.»
۳. تعویذ
تعویذ از ریشه «عوذ» به معنی پناه بردن است.
تعویذ معمولاً نوشتهای است که برای محافظت همراه شخص نگه داشته میشود.
ممکن است شامل:
- آیات قرآن
- دعا
- اسماء الهی
- اذکار
باشد.
تفاوت دعا و تعویذ
دعا خوانده میشود.
تعویذ معمولاً نوشته و همراه انسان حمل میشود.
۴. حرز
حرز یکی از مهمترین اصطلاحات علوم اسلامی است.
حرز یعنی:
نوشته یا دعایی که برای حفاظت معنوی استفاده میشود.
در فرهنگ شیعه، حرزهای منسوب به برخی امامان شناختهشدهاند.
از نگاه بسیاری از دعانویسان سنتی، حرز با طلسم تفاوت دارد؛ زیرا مبنای آن دعا و توکل است، نه نمادهای رمزی.
۵. طلسم
این واژه احتمالاً از واژه یونانی «Telesma» گرفته شده است.
در متون قدیمی، طلسم معمولاً به ترکیبی از:
- نماد
- شکل
- عدد
- حرف
- زمان
- گاهی فلز یا سنگ
اطلاق میشد.
از نگاه پیروان این سنت، طلسم نوعی «ساختار نمادین» بود که میان اجزای مختلف عالم ارتباط برقرار میکرد.
این برداشت، بخشی از سنتهای تاریخی است و میان مکاتب مختلف یکسان نیست.
۶. عزیمت
عزیمت در متون علوم غریبه به معنای:
خواندن مجموعهای از دعاها، اذکار یا عبارات آیینی با شرایط خاص است.
در برخی کتابها، عزیمت به دعاهایی گفته میشود که با تکرار، زمان یا آداب مشخص همراه هستند.
۷. رُقیه
رقیه یکی از قدیمیترین روشهای درمان معنوی در سنتهای سامی است.
رقیه معمولاً شامل:
- دعا
- ذکر
- آیات مقدس
است که برای طلب شفا یا آرامش خوانده میشود.
در بسیاری از جوامع اسلامی، رقیه را از سحر جدا میدانند.
۸. جفر
جفر یکی از اسرارآمیزترین شاخههای علوم اسلامی است.
در سنت جفری، باور بر این است که:
حروف و اعداد میتوانند حامل لایههای پنهان معنا باشند.
جفر بیش از آنکه بر نوشتن دعا تکیه کند، بر تفسیر و تحلیل نمادین حروف و اعداد استوار است.
۹. علم حروف
بسیاری از استادان علوم غریبه، علم حروف را «مادر همه علوم غریبه» میدانند.
زیرا:
- ابجد از حروف ساخته میشود.
- اوفاق از حروف ساخته میشود.
- اسماء از حروف تشکیل شدهاند.
- دعا نیز با حروف نوشته میشود.
به همین دلیل، علم حروف در مرکز بسیاری از این نظامهای فکری قرار دارد.
۱۰. وفق
وفق یعنی:
قرار دادن حروف یا اعداد در جدولی با نظم خاص.
در متون قدیمی، اعتقاد بر این بود که هر چینش صحیح، نمادی از نظم کیهانی است.
در سنتهای مختلف، اوفاق اشکال بسیار متنوعی دارند.
مقایسه ادیان و مکاتب
| مکتب | بیشترین تأکید |
|---|---|
| مصر | نامها، نمادها، آیینها |
| بابل | نجوم، نشانهها، آیینهای محافظتی |
| ایران باستان | نظم کیهانی، پاکی، دعا |
| یهود | حروف عبری، نامهای مقدس، قبالا |
| صابئین | نور، طهارت، دعا |
| هندی | مانترا، یانترا، آگاهی |
| اسلام | دعا، اسماء الهی، علم حروف، اوفاق (در برخی سنتها) |
یک نکته مهم
در کتابهای کلاسیک، معمولاً این علوم از هم تفکیک میشوند، اما در سنتهای مردمی و عامیانه، این مرزها اغلب از بین رفته و همه آنها با عنوان کلی «دعانویسی» شناخته میشوند.
جمعبندی
پس از این درس، میتوانیم چنین تصویری داشته باشیم:
- دعا: درخواست از خداوند.
- تعویذ: نوشتهای برای پناهجویی و همراه داشتن.
- حرز: دعای محافظتی.
- رقیه: دعای شفابخش یا آرامشبخش.
- عزیمت: خواندن دعا یا ذکر با آداب خاص.
- علم حروف: مطالعه معانی و نسبتهای نمادین حروف.
- جفر: تحلیل رمزی حروف و اعداد.
- وفق: آرایش نمادین حروف یا اعداد در جدول.
- طلسم: ساختار نمادین با ترکیبی از حروف، اعداد و اشکال در برخی سنتها.
- سحر: مفهومی که در فرهنگها و متون مختلف تعاریف متفاوتی دارد و نباید آن را با همه موارد بالا یکسان دانست.
نخستین ریشههای علوم غریبه در تمدنهای باستانی
از سومر و مصر تا بابل و آشور
بخش اول: جهان انسان باستان
جهان بدون مرزهای امروزی
امروزه ما میان حوزههای مختلف دانش مرزهای مشخصی قرار میدهیم.
برای مثال:
- پزشکی را از دین جدا میکنیم.
- نجوم را از طالعبینی جدا میکنیم.
- روانشناسی را از تعبیر خواب جدا میکنیم.
- علم را از اسطوره جدا میکنیم.
اما در تمدنهای باستانی، چنین مرزهایی به شکل امروزی وجود نداشت.
برای یک کاهن یا حکیم باستانی، ممکن بود بیماری یک انسان همزمان چند علت داشته باشد:
- علت جسمانی
- علت طبیعی
- علت دینی
- علت آیینی
- علت ناشناخته
در نتیجه، درمان نیز میتوانست ترکیبی از چند روش باشد:
- دارو
- گیاه
- دعا
- آیین
- پاکسازی
- خواندن متن مقدس
این نکته برای فهم تاریخ علوم غریبه بسیار مهم است.
علوم باطنی در آغاز از دین و زندگی روزمره جدا نبودند.
بخش دوم: سومر؛ نخستین لایههای مکتوب
تمدن سومر در جنوب بینالنهرین شکل گرفت و یکی از مهمترین ویژگیهای آن، پیدایش نظام نوشتاری بود.
این موضوع اهمیت زیادی دارد؛ زیرا تا زمانی که یک تمدن چیزی را ننویسد، ما فقط از طریق باستانشناسی و مقایسه میتوانیم درباره باورهای آن حدس بزنیم.
اما سومریان بسیاری از امور را روی لوحهای گِلی ثبت کردند.
از میان این آثار، اطلاعاتی درباره:
- خدایان
- دعاها
- آیینها
- بیماریها
- رؤیاها
- موجودات آسیبزا
- پاکسازیهای آیینی
به دست آمده است.
کاهن چه جایگاهی داشت؟
در جامعه سومری، کاهن صرفاً فردی نبود که مراسم مذهبی اجرا کند.
او میتوانست نقشهای مختلفی داشته باشد:
- واسطه میان انسان و جهان الهی
- نگهبان دانش دینی
- متخصص آیینها
- درمانگر
- تعبیرکننده نشانهها
بنابراین، دانشهای مربوط به امور پنهان معمولاً در اختیار افراد خاصی بود.
از همینجا با یکی از الگوهای بسیار مهم تاریخ علوم غریبه روبهرو میشویم:
دانش پنهان، معمولاً دانشی تخصصی و استادمحور بود.
یعنی فرد باید از کسی که پیشتر این دانش را آموخته بود، تعلیم میگرفت.
بخش سوم: بیماری و نیروهای پنهان
در بسیاری از سنتهای باستانی، بیماری فقط یک مشکل جسمی نبود.
اگر فردی بیمار میشد، ممکن بود تصور شود که علت بیماری:
- خشم یک نیروی الهی
- نقض یک قانون مقدس
- آلودگی آیینی
- حمله یک موجود آسیبزا
- یا برهم خوردن نظم طبیعی
است.
بنابراین درمان نیز تنها به دارو محدود نمیشد.
ممکن بود از:
- گیاهان
- روغنها
- آب
- دعا
- خواندن متن
- آیین پاکسازی
استفاده شود.
از نگاه انسان آن دوره، اینها الزاماً دو روش کاملاً جدا نبودند.
پزشکی و آیین میتوانستند در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
بخش چهارم: نام و کلمه
یکی از مهمترین موضوعاتی که در تمدنهای باستانی با آن روبهرو میشویم، اهمیت نام است.
در بسیاری از فرهنگهای کهن، نام فقط یک وسیله برای صدا زدن فرد نبود.
نام بخشی از هویت او محسوب میشد.
در نتیجه، دانستن نام چیزی میتوانست اهمیت ویژهای داشته باشد.
این باور بعدها در سنتهای مختلف به شکلهای متفاوت ادامه پیدا کرد:
- نامهای مقدس در مصر
- نامهای الهی در یهودیت
- اسماء الهی در اسلام
- مانتراها در هند
البته نباید این سنتها را یکی دانست.
اما میتوان گفت یک ایده مشترک در بسیاری از آنها دیده میشود:
کلمه و نام، فقط صدا نیستند؛ بلکه میتوانند حامل معنا و قدرت مقدس باشند.
این موضوع بعدها یکی از پایههای علم حروف و اسماء شد.
بخش پنجم: بابل؛ آسمان بهعنوان زبان نشانهها
در تمدن بابل، آسمان اهمیت بسیار زیادی پیدا کرد.
حرکت ماه، خورشید و سیارات با دقت مشاهده میشد.
اما در نگاه سنتی بابلی، این مشاهده صرفاً برای شناخت طبیعت نبود.
آسمان میتوانست حامل نشانه باشد.
کاهنان معتقد بودند رویدادهای آسمانی ممکن است با رویدادهای زمینی ارتباط داشته باشند.
برای مثال، یک پدیده آسمانی میتوانست بهعنوان نشانهای درباره:
- پادشاه
- جنگ
- قحطی
- بیماری
- آینده کشور
تفسیر شود.
از اینجا یکی از پایههای مهم نجوم احکامی شکل گرفت.
تفاوت مشاهده آسمان با تفسیر آسمان
این دو موضوع را باید جدا کنیم.
مشاهده آسمان
یعنی ثبت حرکت اجرام آسمانی.
تفسیر آسمان
یعنی نسبت دادن معنایی زمینی به آن حرکات.
در تمدنهای باستانی، این دو حوزه هنوز کاملاً از هم جدا نشده بودند.
به همین دلیل، یک کاهن میتوانست هم منجم باشد و هم مفسر نشانههای آسمانی.
بخش ششم: مفهوم «نشانه»
در بسیاری از تمدنهای باستانی، جهان دارای معنا تصور میشد.
یعنی رویدادها ممکن بود فقط اتفاقات بیمعنا نباشند.
نشانهها میتوانستند در شکلهای مختلف ظاهر شوند:
- خواب
- حرکت اجرام آسمانی
- رفتار حیوانات
- پدیدههای طبیعی
- اتفاقات غیرعادی
کار متخصص این بود که این نشانهها را تفسیر کند.
این الگو بعدها در شکلهای متفاوت در علوم مختلف دیده شد:
- تعبیر خواب
- نجوم احکامی
- فال
- رمل
- برخی روشهای پیشگویی
بنابراین یکی از ریشههای مهم علوم غریبه، این باور بود که:
جهان قابل خواندن است.
یعنی جهان فقط مجموعهای از اشیاء نیست؛ بلکه میتواند مانند متنی پر از نشانه تفسیر شود.
بخش هفتم: آشور و ثبت نظاممند دانش
در دوره آشوری، بخشی از دانش مربوط به نشانهها و آیینها به شکل منظمتری ثبت شد.
متون مربوط به:
- رؤیاها
- نشانههای آسمانی
- آیینهای محافظتی
- دعاها
- بیماریها
در مجموعههای مکتوب گردآوری شدند.
این تحول اهمیت زیادی دارد.
زیرا دانش پنهان دیگر فقط چیزی نبود که از طریق حافظه و سنت شفاهی منتقل شود.
به تدریج، الگوی زیر شکل گرفت:
استاد → شاگرد → متن → تفسیر → سنت
این ساختار بعدها در بسیاری از علوم باطنی ادامه پیدا کرد.
بخش هشتم: مصر باستان
مصر باستان
اکنون از بینالنهرین به مصر میرسیم.
در مصر باستان نیز میان دین، درمان، کلمه و آیین مرزهای امروزی وجود نداشت.
یکی از مفاهیم مهم مصری، هِکا است.
این واژه معمولاً به «جادو» ترجمه میشود، اما این ترجمه بهتنهایی ممکن است مفهوم اصلی را منتقل نکند.
در نگاه مصری، هکا نوعی نیروی مقدس و کیهانی بود که میتوانست در:
- آفرینش
- حفاظت
- درمان
- آیینهای دینی
نقش داشته باشد.
پس از نگاه سنتی مصری، هکا الزاماً چیزی مخالف دین نبود.
بلکه میتوانست بخشی از ساختار خود جهان باشد.
بخش نهم: نام در مصر باستان
در مصر، نام جایگاه مهمی داشت.
هویت انسان در جهان پس از مرگ نیز اهمیت داشت و نوشته شدن نام در کتیبهها و آثار یادمانی اهمیت ویژهای پیدا کرد.
در اینجا با یک ایده بسیار مهم روبهرو میشویم:
حفظ نام، نوعی حفظ هویت است.
این موضوع بهطور مستقیم به علم حروف یا ابجد متأخر تبدیل نشد، اما از نظر تاریخ اندیشه، نشان میدهد که چرا در بسیاری از فرهنگهای بعدی نیز نام اهمیت معنوی پیدا کرد.
بخش دهم: تصویر و نماد
در مصر باستان، تصویر و نماد جایگاه مهمی داشت.
نمادها فقط برای زیبایی استفاده نمیشدند.
آنها میتوانستند نماینده مفاهیم بزرگتر باشند:
- زندگی
- مرگ
- حفاظت
- قدرت
- آفرینش
این مسئله برای تاریخ طلسمات اهمیت دارد.
زیرا در بسیاری از سنتهای بعدی نیز ترکیبی از:
- شکل
- تصویر
- حرف
- عدد
برای ساختن یک نماد معنایی استفاده شد.
البته این به معنای آن نیست که طلسمات اسلامی یا یهودی مستقیماً از مصر باستان کپی شدهاند.
فقط میتوان گفت ایده استفاده از نماد برای نمایندگی یک حقیقت پنهان، در تمدنهای مختلف سابقهای بسیار قدیمی دارد.
بخش یازدهم: چهار عنصر مشترک در تمدنهای باستانی
اگر بخواهیم تمام این مطالب را کنار هم بگذاریم، در بسیاری از سنتهای باستانی با چهار عنصر مشترک روبهرو میشویم.
۱. جهان دارای نظم است
جهان بیقاعده تصور نمیشود.
۲. نظم جهان قابل تفسیر است
از طریق:
- خواب
- آسمان
- کلمه
- نماد
- آیین
۳. متخصصانی برای تفسیر وجود دارند
مانند:
- کاهن
- حکیم
- منجم
- درمانگر آیینی
۴. دانش از طریق سنت منتقل میشود
از:
- استاد
- به شاگرد
و سپس از طریق:
- حافظه
- متن
- آیین
حفظ میشود.
بخش دوازدهم: آیا علوم غریبه اسلامی مستقیماً از مصر و بابل آمدهاند؟
پاسخ دقیق این است:
نمیتوان چنین ادعای سادهای کرد.
در طول هزاران سال، تمدنها با یکدیگر ارتباط داشتند.
ایدهها از مسیرهای مختلف منتقل میشدند:
- تجارت
- مهاجرت
- جنگ
- ترجمه
- مراکز علمی
- ارتباط میان کاهنان و حکیمان
در دوره اسلامی نیز مناطق مختلفی مانند:
- بینالنهرین
- ایران
- مصر
- شام
- حران
محل برخورد سنتهای فکری مختلف بودند.
بنابراین، علوم غریبه اسلامی را بهتر است نتیجه یک فرآیند تاریخی طولانی و ترکیبی بدانیم.
یعنی:
میراثهای مختلف وارد جهان اسلامی شدند، تغییر کردند، با آموزههای اسلامی ترکیب شدند و در قالب نظامهای جدیدی مانند علم حروف، جفر و اوفاق ظهور کردند.
بخش سیزدهم: آنچه میدانیم و آنچه نباید بیش از حد ادعا کنیم
در مطالعه علوم غریبه، یک اصل مهم وجود دارد:
آنچه منابع تاریخی نشان میدهند
میدانیم که تمدنهای باستانی:
- آیینهای محافظتی داشتند.
- دعاها و متون آیینی مینوشتند.
- به رؤیاها اهمیت میدادند.
- آسمان را تفسیر میکردند.
- برای نامها و کلمات اهمیت قائل بودند.
- از نمادها استفاده میکردند.
اما درباره برخی ادعاها باید احتیاط کرد
برای مثال، گاهی در کتابهای متأخر گفته میشود:
«تمام علوم غریبه از مصر آغاز شدهاند.»
یا:
«تمام علوم حروف از بابل آمدهاند.»
یا:
«هر طلسم امروزی مستقیماً از کاهنان مصر به ما رسیده است.»
این ادعاها همیشه پشتوانه تاریخی قطعی ندارند.
بنابراین باید میان:
تاریخ مستند
و
روایتهای سنتی متأخر
تفاوت بگذاریم.
این موضوع به معنای بیارزش دانستن روایتهای سنتی نیست.
بلکه باید بدانیم هر ادعا از کدام نوع است.
جمعبندی نهایی درس ۱-ج
اکنون میتوانیم مسیر تاریخی را به شکل زیر ببینیم:
سومر
ثبت نخستین نظامهای گسترده آیینی و دینی.
بابل
تفسیر آسمان و نشانهها.
آشور
نظاممند شدن و ثبت گسترده دانشهای آیینی.
مصر
اهمیت نیروی مقدس، نام، تصویر و نماد.
در همه این تمدنها، انسان باستان جهان را دارای لایهای پنهان میدانست.
این لایه پنهان میتوانست از طریق:
- کلمه
- نام
- دعا
- آیین
- نماد
- خواب
- آسمان
شناخته یا تفسیر شود.
اما علوم غریبه به معنای تاریخی آن، هنوز یک نظام واحد نبود.
آنچه وجود داشت مجموعهای از سنتها و باورهای گوناگون بود.
در دورههای بعد، این میراثها با یکدیگر ترکیب شدند و در تمدنهای ایران، یهود، یونان، هند و جهان اسلام شکلهای جدیدی پیدا کردند.